قاضى ابرقوه

540

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

هيچ نبود و بخلاف اين باشد ، ما جمع قريش محضرى كنيم و بدان ثبت و سجل كنيم كه دروغ‌زن‌تر از بنى عبد المطلّب در جملهء قبائل عرب نيست ، تا هيچ كس از عرب بعد از اين اعتبار بقول ايشان نكند و سخن ايشان به هيچ نگيرند و سمت خلف و كذب تا قيامت بر خاندان ايشان بماند . عبّاس گفت : چون أبو جهل اين سخنها بگفت ، من با وى بلجاج نگرفتم [ 1 ] و خصومت نكردم و بجواب وى مشغول نشدم و در خود إنكار نمودم و گفتم كه : خواهر من عاتكه هيچ خواب نديده است و از اين سخن كه مردم مىگويند وى خبر نيست [ 2 ] . اين بگفتم و برخاستم و برفتم . چون بسراى خود رفتم ، و هنوز شب نيامده بود كه جمله زنان قبيلهء عبد المطلب بسراى من آمده بودند ، تا ملامت من كنند كه چرا هيچ جواب وى ندادم ، و آن از بهر آن تعبير مىكردند [ 3 ] كه ايشان را خبر شده بود از آن هرزها كه أبو جهل گفته بود به بنى عبد المطلب ، و مىگفتند كه : اى بنى عبد المطلّب [ 4 ] ، شما تا آنگاه خاموش باشيد و چنين فاسقى خبيث را ، * يعنى أبو جهل ، بمراد خود رها كرديد كه زبان طعن در مردان قبيلهء ما گشود و هر چه مىخواهد مىگويد ، و اين ساعت كار به جائى رسيده است كه سخن نيز در حقّ زنان مىگويد و شما را خود چندان غيرت نمىجنبد كه دفع چنان فاسقى خبيث از حرم خود بكنيد و سزاى وى ، چنان كه مىبايد دادن ، بدهيد . عبّاس گفت ، رضى اللّه عنه : چون زنان قبيلهء ما مرا چنين سرزنش كردند ، من نيز ملامت خود كردم و گفتم : چرا من در آن حال ، چون أبو جهل آن هرزها مىگفت ، جواب وى ندادم ، پس خود را مجرم داشتم و آن وقت پيش ايشان سوگند خوردم كه من فردا بروم و أبو جهل را بسخن

--> [ ( 1 - ) ] ايا : با وى حجت نگرفتم . [ ( 2 - ) ] ايا : خبر ندارد . [ ( 3 - ) ] ايا : تعيير من مىكردند . تعيير ، سرزنش كردن ( منتهى ) . [ ( 4 - ) ] ساير نسخ : اى پدر فضل .